یکی از هزاران مشکلی که گریبان بشر امروز را گرفته،سطحی زدگی و نداشتن عمق است.این عدم عمق تقریبا به تمام زوایای زندگی رسوخ کرده است.از فکر و اندیشه تا مسائل کوچک و به ظاهر کم اهمیت.این بی عمقی و سطحی زدگی تا جایی است که حتی اصحاب فکر و قشر روشنفکر جامعه را به وادی روزمرگی کشانده است.البته قصد آن ندارم این موضوع را به همه نسبت دهم اما تجربه نشان می دهد آنان که غیر از اینند، آنقدر در اقلیتند که می توان سطحی زدگی را بیماری همگانی نامید.
انسان امروز همانقدر که در اعتقاداتش سطحی است ،بی اعتقادی هایش هم عمقی ندارد. به راستی ما چقدر به اعتقاداتمان اعتماد داریم و درباره آنها اندیشیده ایم و چقدر برای رد کردن آنچه نپذیرفته ایم استدلال داریم.
علامه استاد حسن زاده آملی در شرح زندگی خود می گوید چنان در اعتقادات خود شک کردم که دو بار از دین خارج شدم و بازگشتم.آری که تا شک و سوال و دردی نباشد، یقین و جواب و درمانی نخواهد بود.
جالب آنکه این سطحی زدگی آدمی خود بسیار عمیق و گسترده است و عوامل گوناگونی در گسترش و عمق بخشی به آن دخالت دارند که حداقل در این مجال قصد پرداختن به آنها را ندارم.
متاسفانه در این مدت مشاهده کردم اغلب وبلاگهای مذهبی و مرتبط با مباحثی چون شهدا و جنگ و...نیز تنها به لایه ای رویین اکتفا کرده و زحمت غور و کشف به خود نمی دهند.
دنیای اینترنت،دنیای سرعت مجازی است و این از بزرگترین دامهایی است که بشر را در آن انداخته اند.برای اندیشیدن باید وقت صرف کرد.دقیقه ها، ساعتها، شبها،روزها،هفته ها،ماه ها،سال ها و چه بسا یک عمر.اما گویا در این دنیای مجازی جایی برای نشستن و اندیشیدن نیست.از این سایت به آن وبلاگ.از آن پیوند به این مطلب.این را دانلود می کنی،آن را ذخیره می کنی ...پیوسته و با سرعتی سرسام آور باید پیش راند.غافل از آنکه، این به ظاهر پیش رفتن،فرو رفتنی بیش نیست.
یکی از معدود کسانی که بر خلاف این جریان غفلت زا، شنا کرد و به سرچشمه حقیقت رسید سید شهدای اهل قلم،سید مرتضی آوینی بود.به امید پروردگار متعال،یاری نفس قدسی خود آن شهید و همراهی شما دوستان قصد دارم از این پس به صورت هفتگی قطعاتی از شیوه اندیشه و زندگی و نظرات وی در مورد مسائل مختلف را در وبلاگ قرار دهم.
اندیشیدن در مورد سید مرتضی و جهانبینی او فرصتی است برای رهایی از این هجوم سطحی زدگی و بی عمقی روزمره که به عادتی مالوف تبدیل شده است.
گویا بشر امروز را به بیدردی و بی رنجی عادت داده اند و برای همه چیز اسانس و طعمی مصنوعی ساخته اند.آب پرتقال را بوجود آوردند تا زحمت کندن پوستش از دوش آدمی برداشته شود غافل از آنکه قسمتی از لذت خوردن پرتقال در نگاه و لمس و پوست گرفتن آن است و وقتی خوردن پرتقال زحمت دارد چگونه اندیشیدن بی رنج و زحمت باشد؟
تفکر،درد به همراه خود می آورد و برای این نیز فکر کرده اند.تفکر مجازی.اندیشیدن به مباحثی که نه تنها هیچ دردی نمی آفریند بلکه انسان از آن لذت هم می برد. البته باید همین جا به نکته ای اشاره شود و آن اینکه در این دنیای مجازی که برای خود ساخته ایم و برایمان ساخته اند،مفهوم درد و لذت نیز مانند بسیاری از دیگر مفاهیم احتیاج به بازنگری و تاملی جدی دارد.به راستی درد واقعی چیست؟و لذت واقعی؟
حضرت زینب(س) در غروب عاشورا پس از آن همه بلا و مصیبت می فرماید: چیزی جز زیبایی ندیدم!
مگر نه آنکه آدمی از زیبایی لذت می برد.حال چگونه بلا منشا لذت می شود و کربلا سرچشمه آن؟وچرا:
هر که در این درگه مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند
آری در این فرصت قصد پاسخ به سوال و فرونشاندن دغدغه ها نیست.مرور و بررسی تفکر شهید آوینی مجالی است برای طرح سوال و کانال ماهی ادعای پاسخ ندارد که فهم کوتاه و عقل ناقص بنده کجا و معانی دقیق و نکات ظریف کجا!
اینجا محل تشنگی است که تشنگی آب است و آب تشنگی.
"آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست"
بسم الله الرحمن الرحیم...
تا هفته دیگر...یا حق.
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 و ساعت
20:9 |