"قاب"
هنوز همانجایی
تکیه داده به دیوار
با آن لبخند ابدی
ونگاهی که همیشه به سوی پنجره است
هر روز در صورتت "ها" می کنم
و به موهایت دست می کشم
اما این گرد و غبار رفتنی نیست
پس کی می خواهی دستت را از روی سینه برداری؟
زخمت هم که هنوز مثل دل من خوب نشده
.
ببخشید
باید بروم قبض چشمهایم را پرداخت کنم.
"همین"
یک مشت نامه و عکس
چند کنگره
چندین کتاب
و وبلاگ،این دلتنگی های مجازی
و یک اتوبان
که هیچگاه به تو نرسید
همین!
"م.عابر"
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 28 خرداد1386 و ساعت
12:0 |
